زين العابدين شيروانى
42
بستان السياحه ( فارسي )
سارى مردمش عموما نيكنهاد و آدميزاد و نيكاعتقاد و با فقرا و غربا مهربان و اكثر ايشان اهل دفتر و وزراى خردپرور و ادباء نيكسيرند من جمله ميرزا محمّد على و ميرزا حسن ابن ميرزا محمّد كاظم به زيور فضائل انسانى آراسته و به حليهء كمالات نفسانى پيراستهاند راقم كويد از بعضى شنيده شد كه آشتيان از توابع بلوك تفرش است و اللّه اعلم ذكر آشام ولايتى است ميان چين و بنكاله و ميان بنكاله و آشام دريا فاصله است و ميان او و چين جبال شامخه و جنكلهاى پردرخت واقع است چنان شهرت دارد كه هركه به آشام برود برنكردد مصراع آن را كه خبر شد خبرى بازنيامد فقير نه ملك آشام ديده و نه اهل آشام مشاهده كرده امّا مكرّر شنيده شده است كه مردم آشام بديار بنكاله تردّد مىكنند و آمدوشد مىنمايند اينقدر تحقيق شد كه مردم آنجا همكى كافر و ساحرند و سحر و جادو در آن ملك متداولست و اللّه اعلم بحقايق الحال ذكر آقسو لفظ آق در لغت ترك بمعنى سفيد است و سو آب را كويند كويا آب آن ديار سفيد است لهذا به اين اسم موسوم كرديده باىّ حال آقسو اسم دو موضع است يكى از بلاد شيروانست وى را شماخى نيز كويند در حرف شين مذكور خواهد شد و ديكر نام يكى از مداين چين كه داخل بلاد تركستانست كويند آن شهر در دو منزلى ياركند واقع است جائى خوش و محلّى دلكش و اكثر مردمش صاحبان حسن و جمال و خداوندان غنج و دلالاند از بعضى سيّاحان استماع افتاد كه در نواحى آن شهر روديست كه در آن رود سنك يشم اعلى فراوانست و مردمان از ان ظروف و اوانى سازند و قطعههاى بسيار بزرك دارد و نيز شنيده شده كه قبر حضرت امام جعفر صادق ع را در قرب آن ديار نشان مىدهند و كروه انبوه هر سال به زيارت آن حضرت مىروند و خدمات پسنديده نسبت بدان تربت مىكنند چنان كه قبر حضرت امام محمّد باقر ع را در نواحى شهر اندخوند من بلاد طخارستان و قبر جناب ولايتمآب علىّ ابن ابى طالب ع در بلخ از آن مشهورتر است كه كسى تواند انكار نمود مصراع چشم كشا قدرت يزدان ببين يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ذكر آقسراى لفظ آقسراى مركّب است از تركى و فارسى بمعنى شهر سفيد يا خانهء سفيد باشد شهريست مسرّتفزا و بلدهايست دلكشا از بناهاى عزّ الدّين قليج ارسلان سلجوقى از اقليم چهارم هوايش به سردى مايل و آبش بهغايت معتدل قديم الزّمان مدينه معموره بوده بمرور ايّام و كردش سپهر فيروزهفام روى به خرابى نموده اكنون مشتمل است بر هزار باب خانهء خوب و قرب سى پاره قريهء مرغوب و اقسام فواكه سردسيريش ممتاز و حبوب و غلّاتش بامتياز است مردمش حنفىمذهب و خوشمشرب و غريبپرور و ستودهسيرند آن شهر از بلاد اناطولى و در پنج منزلى شهر قونيّه واقع است و جوانب اربعهاش واسع است سكّان آن ديار همكى ترك زبان و نيك مهربانند و مسجدى عالى در او ديده شده است ذكر آقشهر شهرى نيك و بلدهء بدل نزديكست هوايش در غايت برودت و آبش در نهايت عذوبت است آن شهر در بلندى اتفاق افتاده و جوانب اربعهاش كشاده است از اقليم رابع و از بلاد اناطولى است و از بناهاى ملوك سلاجقه است قديم الايّام مدينه والامقام بوده اكنون مشتمل است بقرب سه هزار باب خانه آباد و عمارات خرّم بنياد و باغات نيكو و بساتين چون مينوخانههاى آنجا از سنك رخام در غايت استحكام و جانب جنوب آنجا قريب به شهر مرغزاريست كه انهار بسيار و عيون بيشمار در وى جاريست آن مرغزار نزهتكاه مردم آن ديار است و مسجد جامع آقشهر از بناهاى ابراهيم بيك از ملوك قرامان از غرايب دهر و زمانست اكنون كه مدّت ششصد سال و اند بر آن كذشته حجرى از احجار او متحرك نكشته است فقير روزى داخل آن مسجد شده جهة يكانه دوكانه بجاى آوردم آنكاه به عبرت بر متانت و اسلوب آن جامع نكاه كردم ناكاه نظرم بر كتيبهء افتاد كه مكتوب بود در آن المؤمن فى المسجد كالسّمك فى الماء و المنافق فى المسجد كالطّير فى القفس فقير از امام جامع سؤال نمودم كه آيا اين حديث است يا كلام بزركيست و آن را معنى چيست جواب كفت كه مؤمن در مسجد مانند ماهى است در آب يعنى همچنانكه راحت ماهى در آبست راحت مؤمن در مسجد است و هلاكت ماهى در خشكى هلاكت مؤمن نيز در بيرون بودن از مسجد است و منافق در مسجد مانند مرغى است در قفس يعنى چنان كه مرغ هميشه مايل